بحران

در روزهای بحرانی، چه کارهایی به بیشتر شدن آرامش کودکان کمک می‌کند؟

 

یکی از پرتکرارترین دغدغه‌هایی که این روزها از والدین می‌شنویم این است:

«بچه‌ام مضطرب شده، خودم هم مضطربم؛ در این شرایط دقیقاً چه کار باید بکنم؟»

این سؤال، سؤالِ درستی است. چون در روزهایی که شرایط بیرونی ناپایدار است، روال‌ها به‌ هم می‌ریزد و خبرهای نگران‌کننده مدام تکرار می‌شوند، نه فقط کودکان، بلکه والدین هم تحت فشار روانی قرار می‌گیرند. انتظار «آرام بودن» از والد در چنین شرایطی نه واقع‌بینانه است و نه لازم. آنچه کودک به آن نیاز دارد، والدِ بی‌اضطراب نیست؛ بلکه والدیست که قابل اتکا باشد.

کودکان، دنیا را از طریق بزرگسالان مهم زندگی‌شان می‌فهمند. وقتی شرایط بیرونی مبهم می‌شود، اولین جایی که کودک برای فهمیدن «آیا امن هستم یا نه؟» به آن نگاه می‌کند، رفتار، لحن و حضور والد است. این به آن معنا نیست که والد نباید احساسات خودش را داشته باشد، بلکه به این معناست که کودک نیاز دارد ببیند بزرگسال هنوز توان مراقبت، پیش‌بینی و همراهی را دارد.

در چنین شرایطی طبیعی است که کودکان واکنش‌های متفاوتی نشان دهند؛ بعضی سؤال‌های تکراری می‌پرسند، بعضی چسبنده‌تر می‌شوند، بعضی بدخواب یا زودرنج می‌شوند و بعضی دیگر ساکت‌تر از همیشه. این واکنش‌ها الزاماً نشانه‌ی «آسیب» نیستند؛ اغلب نشانه‌ی تلاش کودک برای تطبیق با وضعیت جدیدند. آنچه تعیین می‌کند این تجربه برای کودک به یک فشار گذرا تبدیل شود یا به تجربه‌ای ماندگار و آسیب‌زا، کیفیت همراهی بزرگسالان است.

اولین و مهم‌ترین قدم، ساده نگه داشتن روایت است. کودک نیازی به دانستن جزئیات پیچیده، تحلیل‌های بزرگسالانه یا پیش‌بینی‌های ترسناک ندارد. پاسخ‌ها باید کوتاه، متناسب با سن و بدون بار هیجانی شدید باشند. گفتن این‌که «شرایط الان سخته، ولی ما کنار هم هستیم و مراقب همدیگه‌ایم» بسیار کمک‌کننده‌تر از توضیح‌های طولانی و نگران‌کننده است. سکوت همراه با حضور امن، گاهی بسیار مؤثرتر از توضیح زیاد است.

نکته‌ی مهم بعدی، توجه به بدن است. اضطراب کودک فقط در ذهن او نیست؛ در بدن او هم جریان دارد. به همین دلیل فعالیت‌هایی که بدن را درگیر می‌کنند، نقش مهمی در کاهش تنش دارند. کارهایی مثل باغبانی، خاک‌بازی، خمیربازی، ور رفتن با گلدان‌ها، آشپزی ساده‌ی مشترک، هم زدن، چیدن، یا حتی پیاده‌روی کوتاه و بازی‌های حرکتی سبک، به تنظیم سیستم عصبی کودک کمک می‌کنند. این فعالیت‌ها پیام «امنیت» را مستقیم به بدن منتقل می‌کنند، بدون این‌که نیاز به توضیح داشته باشند.

در کنار این‌ها، حفظ حتی یک روال کوچک روزانه اهمیت زیادی دارد. ممکن است همه‌چیز به‌هم ریخته باشد، اما یک کار تکرارشونده‌ی ساده مثل چای عصرانه با هم، قصه قبل از خواب یا زمانی مشخص برای بازی مشترک، به کودک این پیام را می‌دهد که زندگی هنوز قابل پیش‌بینی است. همین پیش‌بینی‌پذیری، یکی از پایه‌های احساس امنیت روانی است.

وقتی کودک می‌ترسد، گریه می‌کند یا کلافه می‌شود، آنچه بیش از هر چیز کمک‌کننده است، دیده شدن احساس اوست. جملاتی مثل «به نظ میاد ترسیدی؟» یا «حق داری این‌ إحساس رو داشته باشی» به کودک کمک می‌کند احساسش را بهتر تنظیم کند. تلاش برای کوچک شمردن ترس یا عجله برای آرام کردن کودک، معمولاً اثر معکوس دارد. احساس وقتی دیده و پذیرفته می‌شود، زودتر فروکش می‌کند.

و در نهایت، حال خود والد اهمیت دارد. اگر والد کاملاً از پا بیفتد، کودک جایی برای تکیه ندارد. مراقبت از خود، حتی در حدهای کوچک، بخشی از مراقبت از کودک است. گفتن این‌که «منم امروز خسته‌ام» در کنار این پیام که «با هم ازش رد می‌شیم»، هم صداقت دارد و هم امنیت‌بخش است.

در روزهای سخت، کودک بیش از هر چیز به حضور پایدار، بدن آرام‌تر، روال‌های ساده و فعالیت‌های مشترک نیاز دارد. لازم نیست همه‌چیز درست شود؛ کافی‌ست رابطه امن بماند.